در مصيبت زهرا (س)

خداوند عدو پاشيد از هم آشيانم را
غم مرگ عزيزم سوخت مغز استخوانم را
در اين تاريكي شب سوز دل را مي كنم پنهان
مبادا آنكه دشمن بشنود آه فغانم را
بدست خود گلم را مي كنم در خاك پنهانش
بخاك قبر او گويم غم و درد نهانم را
نه تنها بود همسر بلكه او بد ياور و يارم


جهت دیدن ادامه مطلب  روی در مصيبت زهرا (س) کلیک نمایید

شعر از حاج عباس علی رضایی طامه

 


چاپ  

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید