دیدا ر با حاج اقا رضائی

حاج اقا رضائی ضمن خسته نباشید درصورت تمایل در باره تعزیه و تعزیه خوانی در طامه بفرمائید


ضمن تشکر از شما زمانیکه ما بچه بودیم عشق و علاقه به تعزیه زیاد بود من نیز خیلی علاقه داشتم تعزیه خوان

های حر فه ای به طامه می آمدند کسب شان بود در طامه خانه می گرفتند و می ماندند و تعزیه می خواندند و

 

هزینه تعزیه خوانی را در وسط تعزیه خوانی طلب می کردند و تا زمانیکه یک تومان جمع می شد به تعزیه ادامه

می دادند


یک نفر به نام سید اسداالله اصفهانی خیلی قد بلند و خوش صدا بودوقتی دم مسجد جامع تعزیه می خواند صدای

ان درسو برر شنیده می شد

 


من علاقه خیلی زیاد به تعزیه خوانی داشتم و در ان زمان بچه خوان تعزیه بودم طفلان مسلم و دختران امام

 

حسین (ع) را می خواندم کم کم زمان رضا شاه سخت گیری شد و تعزیه خوانی تقریبا ممنوع بود ولی در روستا ها

 

تعزیه می خواندند ولی مامورین جلو گیری می کردند وکم کم ادامه پیدا کرد در باغستان ملا خان علی ودر اوشته

ملا علی اصغر و پسرانش و اینها با هم در جهار تا حسینیه (باعستان –شهر –سرشک –اوشته)تعزیه می خواندند

کم کم رونق تعزیه خوانی زیاد شد ولی باز می رفتند پهلو فرماندار و تعهد می دادندیک تعزیه که فقط یک بار من بچه

بودم در طامه خواند شد به نام وداع شهربانو این تعزیه را سید اسد االله اصفهانی خواند و من بچه بودم و نقش

حضرت سکینه را می خواندم ومن چادر را نگاه داشته بودم و رها نمی کردم من می گفتم مادر و برایم لا لائی می

خواند و چادر را به سر کرد و سوار بر اسب و رفت بله ان زمان من نقش حضرت علی اکبر و حضرت قاسم را می

خواندم بعد ها نقش مسلم –حر –ابوالفضل را می خواندم و اخرین تعزیه در مدرسه راهنمائی طامه نقش حر را

خواندم من همیشه شهادت خوانی می کر دم و مخالف نمی خواندم روز 21 ماه مبارک رمضان تعزیه شهادت حضرت

امام علی (ع) در مسجد جامع طامه خوانده شد اقای ایزدی آمد و گفت بخوانیم من نقش جوانمرد قصاب را خواندم و

خیلی تعزیه خوبی بود

حال که دیگه کهولت سن وضعیف شدم و خانه نشین و امسال ایام محرم یاری نکرد که در مراسم شرکت کنم و در

منزل بستری بود م ولی در منزل کتاب نوحه و مصیبت می خواندم


حاج اقا رضائی اگر امکان دارد یکی از اشعاری که سروده اید برای ما قرائت نمائید


بنده اشعار زیادی سروده ام در باره معصومین و همچنین در باره جنگ

خوب

کاش بودم همچو مرغی تا به کویت می پریدم


کاش بودم قطره ای باران به پایت می چکیدم


کاش بودم اختری در آسمان شهر عشقت


تا که از اوج فلک بر وصل کویت می رسیدم


کاش بودم همچو یک پروانه گرد شمع رویت


گر پرم می سوخت با تن گرد رویت می خزیدم


کاش بودم از کبوتر های دور بارگاهت


در طواف کعبه ات بر اسمان پر می کشیدم


کاش بودم زره ای از خاک اطراف حریمت


تا که صوت دلنواز زائرین را می شنیدم


کاش بودم خشتی از ایوان و از صحن و سرایت


تا ز عطر تربتت جنت بود امال و امیدم


کاش بودم وقت یاری خواستن در کربلایت


تا به خون خویش در پای رکابت می تپید م


کاش سودائی میان جان و وصلت بودتا من


جان همی می دادم و وصل تو را من می خریدم


اخر ای معبود از وصلت رضائی را رضاء کن


روسیا هم من ز وصل خویش بنما رو سفیدم



حاج عباسعلی رضائی طامه


چاپ  

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید