وفات حضرت خديجه (سلام الله عليها)

ايمان خديجه (س)
حذيفه:"خديجه(س) سابقه نساءالعالمين الى الايمان بالله وبمحمد(ص)". خديجه(س) در بين زنان اولين زني بود كهبه خدا ومحمد(ص)ايمان آورد.
ابن‏عباس:" كانت‏خديجة(س) بنت‏خويلد اول من آمن بالله ورسوله وصدق محمدا فيما جاء بهعن ربه."
خديجه(س) اولين كسى بود كه بهخدا و رسول(ص) ايمان‏آورد. و محمد(ص) را، در آنچه از سوى خدايش آورده‏بود، تصديق‏كرد.
ابن‏هشام:" آمنت‏به خديجه(س) بنت‏خويلد وصدقت‏بماجاء مناللهووازرته على امره وكانت اول من آمن بالله وبرسوله وصدق بما جاء منه."
خديجه دختر خويلد به او [محمد] ايمان‏آورد وآنچهرا ازطرف خدا آورده تصديق‏كرد، او را در كارش يارى‏داد. واولين كسى بود كه به خدا ورسول ودرستى آنچه آورده‏بود ايمان‏آورد.
مسلم:" كانت‏خديجه وزيره صدقعلىالاسلام كان يسكن اليها."
خديجه وزيرپيامبربود، اسلام را تصديق‏كرد وپيامبربه واسطه اوآرامش مى‏يافت.
طبرى:" فلما اكرم رسول‏الله بنبوته آمنت‏به خديجه."
وقتى پيامبربه نبوت تشرف‏يافت، خديجه به او ايمان‏آورد
حضرت خديجه (سلام الله عليها)

 

اظهاراسلام
خديجه درهمان دوران دعوت پنهانى (سه سال اول) اسلام خود را اعلام‏كرد. ابويحيى بن‏عفيف ازپدرش و اوازجدش عفيف، كه تاجرمشهورى بود روايت كرده كه وقتى پاى به مسجدالحرام نهاد با منظره‏اى شگفت روبه‏رو شد او سه نفر را در حال نمازخواندن ديد. از ابن‏عباس درباره كردار آنها پرسيد. گفت: نفر نخست مدعى نبوت است، مرد پشت‏سرش على وآن زن هم همسر محمد(ص) خديجه است. غيراز اينها كسى را براين آيين سراغ ندارم.
حضرت‏على(ع) خود خاطره آن روزها را چنين بيان مى‏كند:" لم‏يجمع واحد يومئذ فىالاسلام غيررسول‏الله وخديجه وانا ثالثهما ارى نورالوحى والرسالة اشم ريح النبوة."كسى آنروز دراسلام جمع‏نشد غيرازرسول‏خدا، خديجه و من سومين آنها بودم. نوروحى و رسالت را مى‏ديدم و بوى نبوت را به مشام احساس مى‏كردم.
وجود شخصيتهايى چون ابوطالب و خديجه، به اين دليل كه داراى موقعيت‏برتراجتماعى بودند، ازبار فشارهاى روانى و ظاهرى مشركان عليه آيين نوپاى محمدى(ص) تا حدود زيادى مى‏كاست.ابوطالب به خاطراينكه بتواند همچنان به يارى رسول خدا(ص) ادامه‏دهد ايمان خويش را پنهان‏داشت وموقعيت اجتماعى و قبيله‏اى خود را حفظ كرد.اما خديجه با شهامت تمام همراه على(ع) دراعلام موجوديت جامعه كوچك اسلامى شركت‏جست و ازموقعيت اجتماعى خويش چشم‏پوشى كرد.
دعوت آشكار
سه‏سال پس ازآغازبعثت، پيامبراكرم دعوتش را علنى‏ساخت.
ابوطالب، خديجه وعلى(ع) با جان و دلازوى پشتيبانى كردند. خدمات حضرت خديجه دراين دوران ازدو جنبه قابل ارزيابى است.
1- حمايت اجتماعى
حضرت خديجه(س) به دليل وجهه مناسب اجتماعى توانست‏بارها پيامبررا از شرجهال برهاند؛ براى مثال پيامبر(ص) در ايام حج، بالاى كوه صفا رفت و با صداى بلند نداداد كه، اى مردم من فرستاده پروردگارم. آنگاه به كوه مروه رفت و سه‏بارسخن پيشين را تكراركرد. عربهاى متعصب هريك سنگى برداشته درپى پيامبر روانه‏شدند.
ابوجهل سنگى پرتاب‏كرد كه به پيشانى رسول اكرم(ص) اصابت‏كرد، خون از پيشانى‏اش جارى‏شد. پيامبر به كوه ابوقبيس رفت، مشركان نيزدرپى او روانه‏شدند. حضرت على(ع) خود را به خديجه رساند و موضوع را به وى بازگفت. اشك برگونه‏هاى خديجه جارى‏شد، ظرفى ازغذا برداشت و براى يافتن پيامبرباعلى(ع) راهى كوهها و دشتها شد. جبرييل برپيامبر(ص) نازل‏شد و فرمود: از گريه خديجه ملايك به گريه آمدند. او را بخواه، سلام برسان، بگو خدا به تو سلام مى‏رساند. و او را به خانه‏اى بهشتى كه از نور زينت‏شده، بشارت‏بده.
خديجه و على پيامبر را يافته، به خانه آوردند. مردم به خانه خديجه حمله‏ورشده، خانه را سنگباران كردند. خديجه بيرون‏آمد وگفت: آيا از سنگباران كردن خانه زنى كه نجيب‏ترين قوم شماست، شرم نداريد؟
مردم با شنيدن سخنانش پراكنده شدند و او براى مداواى همسرش به خانه بازگشت. پيامبراسلام(ص) سلام خدا را به وى رساند. اودرپاسخ گفت:
ان الله هو السلام و منه السلام وعلى جبرييل السلام وعليك يارسول‏الله السلام وبركاته. خدا خود سلاماست وسلام از اوست و سلام برجبرييل و برتو اى رسول‏خدا، رحمت و بركات خداوند برتو باد.
2- حمايتهاى عملى و مالى
حضرت خديجه نه‏تنها ازاعتبارو موقعيت اجتماعى خود براى دفاع ازرسول‏اكرم سود مى‏برد، بلكه با ورود به صحنه‏هاى دشوار به دفاع ازحريم نبوت پرداخت. او خود در شعب ابى‏طالب حضوريافت.و همراه پيامبر سه‏سال درآنجا به سربرد. اين سه‏سال را مى‏توان سالهاى اوج فداكارى خديجه ناميد. او درطول سه‏سال تحريم اقتصادى تامين نيازهاى مالى مسلمانان را برعهده داشت.علاوه براموال خديجه، ثروت بستگان او مانند حكيم‏بن حزام نيز درجهت‏يارى دين محمدى(ص) صرف مى‏شد.
پيامبراكرم بارها فداكارى حضرت خديجه را مطرح‏ساخت و براين حقيقت كه او در راه اسلام از اموالش گذشت تاكيدكرد.
به سوى معبود
خديجه بيست‏وچهارسال با پيامبر زندگى‏كرد و سرانجام دربستربيمارى افتاد. پيامبر(ص) كه بربالين او حاضربود، ضمن گفتگوى با وى فرمود: خدا تو را با مريم دخترعمران و آسيه دخترمزاحم برابرى داده‏است.
وقتىروح خديجه به سوى جهان جاودان پركشيد پيامبرسخت گريست. چون درحجون قبرى برايش كندند، پيامبر خود به راه افتاد؛ همچنان كه اشك ازچشمانش مى‏باريد داخل قبر شد و خوابيد، افزونتر از قبل گريست و او را دعاكرد.آنگاه برخاست و با دست‏خويش همسرش را درقبرگذاشت.چون درآن زمان نماز ميت واجب نشده‏بود، نماز بر وى خوانده‏نشد.فاطمه، يادگارخديجه گرد پدرمى‏گشت، خود را به دامان او مى‏آويخت، بهانه مادر مى‏گرفت و دل دردمند پدر را آتش مى‏زد. پيامبرجزسكوت چيزى نداشت؛ جبرييل نازل‏شد و گفت: اى پيامبر، به فاطمه بگو خدا براى مادرت قصرى از لؤلؤ ساخته كه درونش آشكار است و درآنجا هيچ سختى و تلخى نيست.
به اين ترتيب فرشته الهى پايان رنجها و محنتهاى خديجه را اعلام‏كرد.
محققان زمان وفاتش را سه‏سال قبل ازهجرت مى‏دانند.در سال‏727ه.ق قبه‏اى بر قبر وى ساختند كه درسال 1344ه.ق به وسيله وهابيون ويران‏شد.
به ياد تو
قلب پرمهرپيامبر(ص) هيچ‏گاه نام خديجه را از صفحه خويش پاك‏نكرد و چراغ مهروى را تا آخر عمر فروزان نگاه‏داشت. او دوستداران خديجه را دوست مى‏داشت. عايشه مى‏گويد: روزى خواهر خديجه خواست‏خدمت پيامبر بيايد. تا رسول‏خدا نام خديجه را شنيد، چشمانش برق‏زد. گفتم: چقدر زياد به فكرش هستى. پيرزنى بود كه مُرد و خدا بهتر از آن را به تو رسانده‏است.
پيامبر به شدت برآشفت و فرمود: والله بهتر ازخديجه روزى من نشده‏است. وقتى مردم مرا تكذيب كردند به من ايمان‏آورد و زمانى كه مردم ازانفاق ثروت خويش خوددارى مى‏كردند مال خود را انفاق‏كرد.
پيامبر چنان شخصيت‏خديجه را بزرگ مى‏شمرد كه گفتارش ديگران را به شگفتى وامى‏داشت. عايشه مى‏گويد: به هيچ‏كس به اندازه خديجه حسرت نبردم، بهخاطر يادكرد پيامبرازاو.رسول‏خدا از خديجه چنان يادمى‏كرد كه گويا جز او زنى در عالم نبود.هيچ‏گاه پيامبرازخانه بيرون نمى‏رفت مگراينكه خديجه را مى‏ستود.
پيامبر در سالگرد وفاتش اشك‏ريخت و او را دعاكرد.او به زنانش مى‏فرمود: فكرنكنيد مقامتان بالاتر ازاوست زمانى كه كافر بوديد، ايمان‏آورد و مادر فرزندانم است.آن بزرگوارروزى چهارخط بر زمين كشيد و پرسيد: مى‏دانيد چيست؟ حاضران اظهار بى‏اطلاعى كردند. حضرت فرمود: بافضيلت‏ترين زنان بهشت چهار نفرند: خديجه دخترخويلد، فاطمه دخترمحمد(ص)، مريم دخترعمران و آسيه دخترمزاحم همسر فرعون.
روزى به اصحاب فرمود: از مردان، تعداد بسيارى به كمال رسيدند و ازميان زنان به كمال نرسيدند مگرمريم دختر عمران، آسيه دخترمزاحم زن فرعون، خديجه دخترخويلد و فاطمه دخترمحمد.
سالها بعد وقتى خواستند خبرخواستگارى على(ع) از فاطمه(ع) را به اطلاعش رسانند، گروهى از زنان به نزدش آمده، گفتند: با پدرو مادرهايمان فدايت‏شويم اى رسول‏خدا، براى كارى جمع‏شده‏ايم كه اگر خديجه زنده‏بود چشمش روشن مى‏شد. تا نام خديجه برده‏شد، پيامبرگريست. ام‏سلمه پرسيد براى چه مى‏گرييد؟ فرمود:
«خديجه واين مثل خديجه صدقتنى حين يكذبنى الناس وايدتنى على دين الله واعانتى عليه بمالها ان الله عزوجل امرنى ان ابشر خديجه بيت فى الجنة من قصر الزمرد لاصعب فيه ولانصب.»
خديجه! و كجاست مثل خديجه؟ زمانى كه مردم تكذيبم كردند تصديقم كرد. بردين خدا ياريم نمود. و با مالش به كمكم شتافت. خدا به من فرمان‏داد تا او را به قصرى زمردين بهشتى كه سختى و محنت در آن نيست‏بشارت‏دهم.
_______________________________
منابع:
الاصابة فى تمييزالصحابة، تاريخ طبرى، اسلام و عقايد و آراء بشرى يا «اسلام و جاهليت‏»،قصص‏العرب،سيراعلام‏النبلاء،الاستيعاب،طبقات كبرى ابن‏سعد،سيره نبوى ابن‏هشام،اسدالغابه،تاريخ الخميس،الصحيح من سيرة‏النبى،نهاية‏الارب، الكامل فى التاريخ،بحارالانوار، الاستيعاب،سيره حلبيه،امالى صدوق، المستدرك على صحيحين،نهج‏البلاغه، خطبه قاصعة، كشف‏الغمه، مناقب آل ابى‏طالب،الفصول المهمة، سفينة‏البحار.


 

در وصف حضرت خدیجه کبری (سلام الله عليها)
حضرت خدیجه (سلام الله عليها) مادر ام ابیها
فضائل خدیجه (سلام الله علیها)
حضرت خديجه (سلام الله عليها) در قرآن
مقالات حضرت خديجه (سلام الله عليها)
متن ادبی «اندوه و اشک آخرین فرستاده»
متن ادبی «زخم وفات تو»
متن ادبی «رنج تنهایی مادر»
«شعر « در سوگ بزرگ خدیجه کبرى ‏علیها السلام ‏
«شعر « ثناى خدیجه علیها السلام ‏
حضرت خديجه (سلام الله عليها) در ادب فارسي
پيامك به مناسبت وفات حضرت خديجه (سلام الله عليها)
گالري عكس از محل دفن حضرت خديجه (سلام الله عليها)
كارت پستال وفات حضرت خديجه (سلام الله عليها)

چاپ  

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید